حجاب و پوشش

پوشش به مثابه یک نماد معنادار

* امید محمدی


اگر پوشش را یک عمل اجتماعی و معنادار فرض کنیم، نه صرفاً شیوه­ای برای محافظت از بدن، باید آن را در قالب‌های تحلیلی معطوف به معنای اجتماعی، تفسیر نمائیم. نگاه به پوشش به مثابه یک امر نمادین و تلاش برای درک نمادها و کشف معانی به ما کمک می‌کند تا زاویة جدیدی از این مسأله­ پرحاشیه دریابیم. توجه به «قواعد» در اعمال اجتماعی و نیز ویژگی قراردادی نمادها در نشانه­شناسی، می‌تواند هم تغییرات تاریخی پوشش را تا حدی تفسیر کند و هم تفاوت نگاه به پوشش و لباس را در گروه­های مختلف و خرده فرهنگ های گوناگون جامعه نشان دهد. توجه به «قاعده­مند»بودن پوشش و ویژگی نمادین و قراردادی پوشش، اگر در تحلیل‌های سیاست‌گذاران فرهنگی قرار گیرد، می تواند به هدف گیری صحیح سیاست­گذاری فرهنگی کمک کند .پوشش شامل همه انواع پوشیدن لباس و انواع مختلف پوشاک، یک امر «معنادار» است. همان­طور که «ویتگنشتاین» تأکید دارد، معناداری، مستلزم وجود قواعد است؛ به عبارت دیگر رفتار معنادار، قاعده‌مند است.. بنابراین برای فهم هر امر معنادار باید فهمی از قواعد داشت.پوشش به عنوان یک عنصر معنایی و نمادین معنایش از کجا اخذ می­شود؟ چگونه می‌شود که تکه­های کوچک و بزرگ دوخته­شدة پارچه با رنگ­های مختلف و نحوة استقرار آن­ها بر بدن، می­تواند آن­قدر معنادار شود که موضوع بحث­های طولانی فرهنگی و اعتقادی قرار .با ورود مدرنیته بسیاری از حوزه ها از جمله خانواده با چالش مواجه شدند. خانواده در زمره نهادهایی است که پس از مدرنیته، تحول شده و بسیاری از هنجارها و ارزشهای آن، اعتبار خود را از دست داده و از حالت سنتی خود خارج شده است. جامعه شناسان امروزه بیش از هر زمان دیگری به بررسی آسیبهای خانواده میپردازند؛ خانواده از یک سو هنوز گرفتار بعضی سنتهای غلط گذشته مانند بیعدالتی و ظلم به زنان بوده و از سوی دیگر آموزه های مدرن مانند انکار تفاوتهای جنسیتی، اختلاط نقشها، فردگرایی، اصالت لذتهای دنیایی و تأ کید بیش از حد بر آزادی انسانها و از جمله زنان، سلامت، ثبات و حتی کیان خانواده را به خطر انداخته و آسیبهای جدی اجتماعی به وجود آورده است. یکی از مسائلی که در پرتوچنین تأکیدهایی، بازبینی و نقد شده است، مسئله حجاب میباشد

 

برای تبیین تغییرات در مسئله حجاب، میتوان آن را در دو سطح کلی در نظر گرفت؛ نخست در سطح ساختاری، که میتواند هم شامل تغییر در ساختارهای کلان ذهنی و هم ساختارهای کلان عینی باشد. از جمله ساختارهای کلان ذهنی، که با تغییر و تحول مواجه شده است میتوان به تحول در زمینه الگوها و ترجیحات و سبک زندگی افراد و در رابطه با تغییر ساختارهای کلان عینی نیز میتوان به تغییر در محتوای رسانه های جهانی و فراگیر مانند اینترنت و ماهواره اشاره کرد. دوم، در سطح فردی و کنشگر، اینكه زنان به عنوان کنشگران، صرف نظر از تغییرات کلان ، چه موضعی درباره حجاب اتخاذ می‌کنند، بحث انگیزه و نیت آنها از رعایت حجاب در جامعه امروزی را بیشتر از هر زمان دیگری مطرح میكند.در جامعه سنتی لباس وسیله­ای برای تمایز میان افراد است. درواقع از آنجا كه هویت و منزلت هر فرد توسط طبقه یا گروهش مشخص می‌گردید لازم بود از طریقی تفاوتِ میان طبقات و گروه­ها معلوم گردد. این تفاوت باید به نحوی خود را ظاهر می­کرد تا بتوان در میدان زندگی روزمره، بر اساس آن تصمیم گرفت. لذا هر فرد بسته به طبقه یا گروهی که در آن قرار داشت، ملزم به رعایت نحوه­ای خاص از پوشش بود.  مثلا در ایران در دوره هخامنشی، سفید لباس روحانیون، سیاه لباس پادشاهان، آبی لباس کشاورزان و قرمز رنگ لباس نظامیان بوده است.ویژگی مهم دیگر وضعیت سنتی در ارتباط با لباس، معنادار بودن کامل لباس‌ها است. درواقع در وضعیت سنتی هر لباس نمادی از یک حالت یا وضعیت است. به نحوی که مثلاً لباس دختر مجرد با لباس زن ازدواج کرده تفاوت داشت.رابطة نمادین در مدرنیته رو به افول بوده است. مدرنیته در ذات خود موجب معنازدایی است. اگر ذات مدرنیته را همان­گونه که «وبر» معلوم می­کند عقلانیت ابزاری بدانیم، مدرنیته می­تواند موجب معنازدایی از لباس گردد. عقلانیت ابزاری حکم می­کند که لباس تن پوشی بیشتر نباشد. در این معنا، وجه کارکردی لباس بر وجه معنایی آن غلبه پیدا كرده و لباس وسیله‌ای برای حفظ تن می‌شود. با گسترش مدرنیته، معنای لباس به شدت دستخوش تغییر شد، لیكن از آنجا كه به بیان «گیرتز»، ذات انسان معناساز است، هیچ‌گاه لباس بی‌معنی نشد. تحت فرایندهای تولید صنعتی و البته به خاطر دلایل کارکردی در جهان مدرن، لباس‌ها به شدت تغییر کردند، اما خصلت تمایزساز جوامع، مانع از آن شد که لباس­ها صرفاً حالتی کارکردی داشته باشند، از این جهت، همواره میان زنان و مردان، ثروت­مندان، میانه­حالان و فقرا تفاوتی در سبک لباس بود.

 

مرفّهان سعی کردند برای خود نشانه­هایی در سبک پوشش ایجاد کنند. «وبلن» با رویکرد نظری خاص خود فرایند تولید این نشانه­ها را به خوبی نشان می­دهد. از نظر او یگانه منطق حاکم بر حیات طبقه مرفه، «تظاهر» است. تظاهر موجب می شود که طبقه مرفه دست به مصرفی بزند که بیشتر نوعی «رخ‌نمایی» ثروت و توان خرید است تا نیاز.در وضعیت پست مدرن با استقرار جوامع در این وضعیت، لباس­ها در انفجاری از قراردادها قرار گرفتند که به سرعت متولد و نابود می­شوند. افراد با پیروی از سبک­های مختلف لباس سعی در انتساب خود به گروه­ها و هویت­های مختلف­ دارند. سبک­های پوشش پس از آن که مد می­شوند از نشانه‌های مخصوص به گروه­ها و دسته­های مختلف بهره می‌برند، امّا پس از مدتی کارکردی زیبایی­شناختی پیدا می­کنند و خالی از معانی سابق خود می­گردند.  در مورد حجاب دو گفتمان متفاوت وجود دارد : اول گفتمان دینی كه تاریخی و اصیل بوده و قدرت را در اختیار دارد. در این گفتمان اصل وحدت­دهنده و معنابخش، قاعدة عفت است. بر اساس این قاعده، حجاب یا چادر، ضامن عفت و مصونیت­آور است. در این گفتمان، ارزش­های دیگری، نظیر تقدّس خانواده نیز مطرح­اند که در ارتباط با دیگر مفاهیم، مانند عفت، مصونیت، حجاب و... نظم گفتمانی را رقم می­زنند. در گفتمان دیگر، اصل اساسی «اصالت نفس» است و تن به مثابة «خود عینی» در لباس نمود می­یابد. این­گونه است که پوشش کارکردی برای «خودنمایی» می­یابد. زیبایی اصل اساسی انتخاب و نمایش است. نمایش تن در قالب لباس برای کسب معیار زیبایی و جلب نظر دیگران. تمایلات زیبایی­شناسانه بر دیگر وجوه غالب می‌شود.در سال‌های اخیر بدن انسان به عنوان یک موضوع مهم مورد مطالعه جامعه‌شناسان معاصر قرار گرفته است. اهمیت بدن نه تنها در تحقیقات تجربی، بلكه در تئوری‌پردازی‌های جامعه­شناختی آشكار شده است زیبایی ، صورت و پوشش تا آن‌جا كه تجربه و تحقیقات علمی نشان می‌دهد نماد و نشانه قدرتمندی «خود» هستند. «برایان ترنر» بر این باور است كه بدن در نظام‌های اجتماعی مدرن زمینه اصلی فعالیت فرهنگی و سیاسی گردیده است.  در این جامعه، وضع بدن باید متناسب، لاغر وجوان نگاه داشته شود و استفاده از لباس‌هایی كه در آن‌ها سه خصوصیت چسبان، كوتاه و بدن نما بودن به وضوح قابل مشاهده است  که با آموزه‌های دینی و بافت اجتماعی، هنجاری، عرفی و قانونی جامعه در تعارض آشکار است.گافمن بر این نکته تأكید می‌كند كه بین «خود اجتماعی» و یا هویت اجتماعی با «خودِ واقعی» فاصله وجود دارد. به عقیده او، «خودِ» افراد به وسیله نقش‌هایی كه در این موقعیت‌ها اجرا می‌كنند، شكل می‌گیرد و معنا می‌یابد. گافمن ضمن استفاده از مفهوم «خود» تا اندازه زیادی به بدن فرد اشاره دارد. از دید او، عاملان بدنی یا جسمی نیز کسانی هستند که با توسل به همه روش‌های علامت‌دهی اجتماعی، سعی دارند نظر دیگران را به خود جلب کنند. این عاملان بدنی، «معرف‌های تجسم یافته منش و منزلت‌‌اند» که می‌توانند توسط دیگر کنشگران مورد تفسیر قرار گیرند.افراد در هنگام كنش متقابل می‏كوشند جنبه‏ای از «خود» را نمایش دهند كه مورد پذیرش دیگران باشد؛ اما كنش‏گران حتی در حین انجام این عمل می‏دانند كه تماشاچیان­شان ممكن است در اجرای نقش آن‏ها اختلال ایجاد كنند. به همین دلیل، كنش‏گران نیاز به نظارت بر تماشاچیان را احساس می‏كنند، به ویژه مراقبت از عناصری كه ممكن است اخلال‏گر باشند. كنش‏گران امیدوارند «خودی» را كه به ایشان نشان می‏دهند به اندازه‏ای قدرتمند باشد كه خودشان می‌خواهند نشان دهند. كنش‏گران همچنین امیدوارند كه نمایش آن‏ها تماشاچیان­شان را وادار سازد تا داوطلبانه به دلخواه آن‏ها عمل كنند.زنان ، دختران و جوانان در این امر به‌عنوان مصرف‌كنندگانی منفعل یا غیرمنتقد ظاهر نشده‌اند. نحوة خرید و استفاده آنها از لباس و پوشش دلالت بر این دارد كه آنها همیشه معنی كالای خریداری‌شده را تغییر داده‌اند و سبك خود را بر كالاها حك كرده‌اند. چنین كاری را می‌توان به یك نوع كار نمادین  و خلاق در بین زنان ، دختران و جوانان تعبیر كرد آنها با تركیب عناصر گوناگون لباس پوشیدن، معنای جدیدی خلق می‌كنند . بنابراین می‌توان گفت آن‌چه در «جامعة مدرن مصرفی» رخ داده است بروز حس زیباشناختی است.